
در ادامه، هر آنچه باید درباره «یک حنجره...» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک حنجره آواز گرفتی رفتیاز من نفسی ناز گرفتی رفتیمن تازه هنوز اول خوابم بودملبهای مرا گاز گرفتی رفتی.... ...
ادامه مطلب
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «خرچنگهای مردابی» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دراین زمانهی بیهایوهوی لالپرستخوشا به حال کلاغان قیلوقالپرستچگونه شرح دهم لحظه لحظهی خود رابرای این همه ناباور خیالپرستبه شبنشینی خرچنگهای مردابیچگونه رقص کند ماهی زلالپرسترسیدهها چه غریب و نچیده میافتندبه پای ...
ادامه مطلب
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «بی تو به سر نمیشود» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشودداغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشوددیده عقل مست تو چرخه چرخ پست توگوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشودجان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکندعقل خروش میکند بیتو به سر نمیشودخمر من و خمار من...
ادامه مطلب
در ادامه، هر آنچه باید درباره «رو کرد به ما بخت و فتادیم به بندش» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. رو كرد به ما بخت و فتاديم به بندشما را چه گنه بود؟ خطا كرد كمندشبا آن همه دلداده دلش بستهي ما شداي من به فداي دل ديوانه پسندشنرگس ز چه بر سينه زد آن يار فسون كار؟ترسم رسد از ديدهي بدخواه گزندششد آب، دل از حسرت و، از د...
ادامه مطلب
موضوع «آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انـگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نـگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را ا...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من...» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی منچه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟یا نگاه تو ، که پر عصمت و نازبر من افتد ، چه عذاب و ستمی ستدردم این نیست ولیدردم این است که من بی تو دگراز جهان دورم و بی خویشتنمپوپ...
ادامه مطلب
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی منچه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟یا نگاه تو ، که پر عصمت و نازبر من افتد ، چه عذاب و ستمی ستدردم این نیست ولیدردم این است که من بی تو دگراز جهان دورم و بی خویشتنمپوپکم ! آهوکمتا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منمبرچسبها: اخوان ثالث + نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۶ساعت13:34 توسط | ...
ادامه مطلب
آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انـگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نـگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را از من بپـوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دُوان خاموش خاموشیم،اما چشمان ما را در خـموشی گفت و گوهاست. ...
ادامه مطلب
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم ور بروی عدم شوم بیتو به سر نمیشود خواب مرا ببستهای...
ادامه مطلب
رو كرد به ما بخت و فتاديم به بندش ما را چه گنه بود؟ خطا كرد كمندش با آن همه دلداده دلش بستهي ما شد اي من به فداي دل ديوانه پسندش نرگس ز چه بر سينه زد آن يار فسون كار؟ ترسم رسد از ديدهي بدخواه گزندش شد آب، دل از حسرت و، از ديده برون شد آميخت به هم تا صف مژگان بلندش در پرتو لبخند، رخش، وه، چه فريباست! چون لاله كه مهتاب بپيچد به پرندش. گر باد بيارامد و گر موج نخيزد دل نيز شكيبد، مخراشيد به پندش سيمين طلب بوسهيي از لعل لبي داشت ترسم كه به نقد دل و جاني ندهندش. ...
ادامه مطلب
دراین زمانهی بیهایوهوی لالپرستخوشا به حال کلاغان قیلوقالپرست چگونه شرح دهم لحظه لحظهی خود رابرای این همه ناباور خیالپرست به شبنشینی خرچنگهای مردابیچگونه رقص کند ماهی زلالپرست رسیدهها چه غریب و نچیده میافتندبه پای هرزهعلفهای باغ کالپرست رسیدهام به کمالی که جز اناالحق نیستکمال دار برای من کمال پرست هنوز زندهام و زنده بودنم خاریستبه تنگچشمی نامردم زوالپرست...
ادامه مطلب
بی تو به سامان نرسم ، ای سروسامان همه توای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تومن همه تو ، تو همه من ، او همه تو ، ما همه توهرکه وهرکس همه تو ، ای همه تو ، آن همه تومن که به دریاش زدم تا چه کنی با دلِ منتخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه توای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم ،رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه توشور تو آواز تویی ، بلخ تو شیراز تویی ،جاذبه ی شعر تو ، جوهر عرفان همه توهمّتی ای دوست که این دانه ز خود سر بكشدای همه خورشید تو و خاک و باران همه تو...
ادامه مطلب
مپرس شادی من حاصل از کدام غم استکه پشت پرده ي عالم هزار زیر و بم استزيان اگر همه ي سود آدم از هستي ستجدال خلق چرا بر سر زياد و كم استاگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسیکه آنچه کاخ تو را خاک میکند ستم استخبر نداشتن از حال من بهانه ي توستبهانه ي همه ظالمان شبیه هم استکسی بدون تو باور نکرده است مراکه با تو نسبت من چون دروغ با قسم استتو را هوای به آغوش من رسیدن نیستوگرنه فاصله ي ما هنوز یک قدم است...
ادامه مطلب
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفتپرده ی خلوت اینغمکده بالا زد و رفتکنج تنهایی ما را به خیالی خوش کردخواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفتدرد بی عشقی ما دید و دریغش آمدآتش شوق درین جان شکیبا زد و رفتخرمن سوخته ی ما به چه کارش می خوردکه چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفترفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکردچه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفتبود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کندآن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفتسایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوشعقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت...
ادامه مطلب