
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به کوی لاله رخان هر که عشقباز آیدامید نیست که دیگر به عقل بازآیدکبوتری که دگر آشیان نخواهد دیدقضا همیبردش تا به چنگ باز آیدندانم ابروی شوخت چگونه محرابیستکه گر ببیند زندیق در نماز آیدبزرگوار مقامی و نیکبخت کسیکه هر دم...
ادامه مطلب
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «بی تو به سر نمیشود» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشودداغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشوددیده عقل مست تو چرخه چرخ پست توگوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشودجان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکندعقل خروش میکند بیتو به سر نمیشودخمر من و خمار من...
ادامه مطلب
موضوع «آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انـگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نـگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را ا...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من...» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی منچه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟یا نگاه تو ، که پر عصمت و نازبر من افتد ، چه عذاب و ستمی ستدردم این نیست ولیدردم این است که من بی تو دگراز جهان دورم و بی خویشتنمپوپ...
ادامه مطلب
آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انـگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نـگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را از من بپـوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دُوان خاموش خاموشیم،اما چشمان ما را در خـموشی گفت و گوهاست. ...
ادامه مطلب
امروزنه آغاز و نه انجام جهان استای بس غم و شادی، که پس پرده نهان استگر مرد رهی ؛ غم مخور از دوری و دیریدانی که رسیدن هنر گام زمان استتو رهرو دیرینه سرمنزل عشقیبنگر که ز خون تو به هر گام نشان استآبی که بر آسود ، زمینش بخورد زوددریا شود آن رود که پیوسته روان استاز روی تو دل کندنم آموخت زمانهاین دیده از ان روست که خونابه فشان استدردا و دریغا که در این بازی خونینبازيچه ایام دل آدمیان است......
ادامه مطلب
از زندگی، از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود... از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام... تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید... از حال من مپرس که بسیار خسته ام ...
ادامه مطلب
مپرس شادی من حاصل از کدام غم استکه پشت پرده ي عالم هزار زیر و بم استزيان اگر همه ي سود آدم از هستي ستجدال خلق چرا بر سر زياد و كم استاگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسیکه آنچه کاخ تو را خاک میکند ستم استخبر نداشتن از حال من بهانه ي توستبهانه ي همه ظالمان شبیه هم استکسی بدون تو باور نکرده است مراکه با تو نسبت من چون دروغ با قسم استتو را هوای به آغوش من رسیدن نیستوگرنه فاصله ي ما هنوز یک قدم است...
ادامه مطلب
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفتپرده ی خلوت اینغمکده بالا زد و رفتکنج تنهایی ما را به خیالی خوش کردخواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفتدرد بی عشقی ما دید و دریغش آمدآتش شوق درین جان شکیبا زد و رفتخرمن سوخته ی ما به چه کارش می خوردکه چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفترفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکردچه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفتبود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کندآن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفتسایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوشعقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت...
ادامه مطلب